گفتم كه دوستت دارم گفتي كه باور نداري گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم
از ته دلم مي گويم گفتي دلم را نيز باور نداري سكوت تلخي كردم و از ته دلم

آه كشيدم مدتي سكوت با چشماني خيس و قلب شكسته

گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در

هم شكست گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم من نيز سكوت كردم و

با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه

تلخ گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد

گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم من با تو مي مانم گفتي

خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد

و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد
همان تنهايي او باشد گفتي كه اين حرفايت تكراري است

گفتم به جز تكرارش راهي نيست

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشق کسی باش که عاشقت باشه !
راه عشق سخت است و دشوار
هنگامی که عشق تو را به اشارتی فرا می خواند
رهرو عشق باش
عاشق شو
تیغ های نهفته عشق تو را خسته می کند
نوای عشق چنان تند باد شمال در باغ
رویاهای تو را اشفته می کند
اما عاشق شو.
جبران خلیل جبران
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود
گويند سنگ لعل شو د در مقام صبر
آري شود، وليك به خون جگر شود
حافظ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدام بزن ای عشق
نذار منو تنها
یه تار موی تو
می ارزه به دنیا
نمی دونم چی شد
که بردی از یادم
شدم مث اشک و
از چشمت افتادم
چرا منو نخواستی
من که برات می مردم
تموم زندگیمو
به دست تو سپردم
نمی شه باور من
که رفتی از بر من
خیال تو هرگز
نمیره از سر من
نگو که قلبت رو
به سایه بخشیدی
تو این همه فانوس
تو اصل خورشیدی
تو امتحان عشق
اگرچه مردودم
صدام بزن ای یار
که بی تو نابودم
تو ممکن است در تمام دنيا فقط يک نفر
باشي،ولي براي بعضي افراد تمام دنيا
هستي. ![]()
تنهایی را؟ با نوشتن تنهایی گریه ام می
گیرد چه برسد به اینکه تنهایم بگذاری
اگه یه روز صبح از خواب پاشودی دیدی تو
یه اتاق تاریک وقرمز هستی وتند تند داری
تکون میخوری یه وقت نترسی ها ..... تو
توی قلب منی تفاوت قلب دختران و
پسران! قلب پسرها مثل پارکينگي است
که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر
در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها
مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک
هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي
بعدي دارد ![]()
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی تو
امید انتظاری تو دلای نا امید مثل دیدن
ستاره تو شبای ناپدید چه غریبونه گذشتن
جمعه های سوت و کور هنوز اما نرسیدی
ای تجلی ظهور با توام با تو که گفتی تکیه
گاه عاشقایی میدونم یه دنیا نوری ساده
ای بی انتهایی
و نگاهم کردی و گفتی دوستت دارم اما
من لبخندت را با اخم پاسخ دادم و سرت
داد کشیدم ...
دومین بار که دیدمت اشک در چشمانت
دیده می شد با تمام غرورت گفتی دوستت
دارم اما من بی اعتنا خندیدم و گفتم برو ...
سومین بار که نزدم آمدی برایم گل سرخ
آورده بودی و با قاطعیت و اعتماد کامل
گفتی دوستت دارم اما گلت را پر پر کردم و
بی اعتنا عبور کردم وقتی
که برای آخرین بار برگشتم تا نگاهت کنم بر
روی زمین نشسته بودی نظاره گر رفتنم
بودی و گلهایی که پر پر کرده بودم را در
دست داشتی ...
گذشت .... چند طلوع غروب شد .... چند
عاشق دلشان شکست .. چند پرستو به
خانه هایشان برنگشتند ... تا آن روز که دلم
هوایت را کرد و خواستم
جواب دوستت دارم هایت را بدهم...
آمدم .... ماتم برده بود به جای لبخندت ....
به جای نگاه مهربانت ..... به جای دوستت
دارم هایت .... نشانیت را به من دادن
بهشت زهرا - ردیف 11 - قطعه 27 -
شماره 63 - جوان ناکام ...... سلام
مهربانم ! برایت گل سرخ آوردم ، اومدم بگم
دوست دارم ولی انگاری خیلی
دیر اومدم .... چقدر زود دیــر می شود !!!!
عشقت را نثار کسي کن که لياقت آنرا
داشته باشد
نه تشنه آن چون هر تشنه اي روزي
سيراب ميشود
مرگ از زندگي پرسيد: آن چيست که باعث مي شود تو
شيرين و من تلخ جلوه کنم؟
زندگي لبخندي زد و گفت: دروغ هايي که در من نهفته است و
حقيقتي که تو در وجودت داری
من تنها دو نفر را دوست دارم
مادرم و مادرت
که مرا برای توو
تورابرای من پرورش
من تنها دو نفر را دوست دارم
مادرم و مادرت
که مرا برای توو
تورابرای من پرورش داد
a
a
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در ان نهان باشد
روزگار غریبیست نازنین روزگار غریبیست
و عشق راکنار تیرک راهبند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
و در این بن بست کج و پیچ سرما
اتش را به سوختوار سرود و شعر فروزان می کنند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبیست
ان که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ امده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
اینک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده و ساطوری خون الود
و تبسم را بر لبها جراهی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای مارا بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
گفته بودم که اگر بوسه دهي توبه کنم
که دگر با تو از اين گونه خطاها نکنم
بوسه دادي و چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم

روی بالهای رویا

وقتی سکوت می کنم، دوست دارم تو برایم آواز بخوانی.صدای تو از صدای پرنده های رها قشنگ تر است
وقتی تاریک می شوم، دوست دارم تو دست در گردن مهتاب بر من بتابی. نور تو از نور
همه خورشیدها زلال تر است. ای کسی که درختان انگور از دیدنت مست می شوند و گونه های
گیلاسها از شرم سرخ می شود، گیسوان لیلایی ات در میان بیدهای مجنون رها کن تا
شاعرانه از نو قصه های مکرر عشق بسرانیند. وقتی آواز می خوانم، دوست دارم آسمان
را تکان بدهی تا یخ ستارگان آب شود. دوست دارم دوست دارم چند قطره باران بر سرم
بریزی و جیبهایم را از بوی گلهای یاس و نرگس پر کنی. و با چراغ ی از نژراد سپیده و
ماه در کوچه های خاطره به دنبال تو می گردم، دوست دارم تو را زیر چتر کاجها ببینم که
هشت کتاب سهراب را برای پروانه ها می خوانی من با عشق زاده شده ام و دستهایم با موج ها
و ابرها آشنایند. من عاشم، این را چشمانم در یک بامداد بهاری به تو خواهد گفت.
آنقدر عاشقم که از کنار هر درختی عبور کنم، تبدیل به گل یاس خواهد شد. وقتی دلم برایت تنگ می شود،
بر تپه ای از صدف می نشینم و در آیینه تو را جستجو می کنم،
وقتی دلت برایم تنگ شد به ابری که از بالای سر یک بنفشه تنها می گذرد، لبخند بزن! 
دیگه چیزی ندارن تا ببازن
بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه
بخواب ای گل که بیداری عذابه
نترس از دست بی قانون فردا
بخواب جونم که قانون داره دنیا
بخواب آروم گل گلدون خونه
که بیرون تا بخوای نامهربونه
لالالالا که قلبم زیرو رو شد
که دست عاشقم پیش تو رو شد
که بازم این دلم دیوونگی کرد
که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد
بخواب ای گل الهی در نمونی
نگیره بغضت از نامهربونی
بخواب جونم که درها رو ببندم
نخوای از من که با گریه بخندم
لالالالا که قلبم زیرو رو شد
که دست عاشقم پیش تو رو شد
که بازم این دلم دیوونگی کرد
که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد
بخواب آروم که خورشیدم خاموشه
اونم باید بره چیزی بپوشه
اونم طاقت نداره توی سرما
اونم غافل شد از حال دل ما
همه اینجا غریب اندر غریبند
همه از بی نیازی بی نصیبند
الهی کور بشم گر دیده باشم
می گن اینجا همه مردم فریبند
چه بی قانونه قانونش
چقدر بی برکته نونش
نمی دونی چقدر سخته
همون کارای آسونش
همش بغضُ و همش بغضه
روی لبهای خندونش
نترس از دست بی قانون فردا
بخواب جونم که قانون داره دنیا
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنهء كفش فرارو ور كشيد
آستين همت رو بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوٌا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش ميخواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
يه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
دفتر گذشته ها رو پاره كرد
نامهء فرداها رو تا زد و رفت
حيووني تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
